![]() |
![]() |
|
| Ali.Motahariboys |
|
در بهار من ٬ مسافری با روح سبز ٬ مشق سکوت را هزار و یک شب با حدیث مهربونی خط زد . گل یاس را با بی تابی خواند تا با عبور از پل عاطفه به آرزوهای دیرینه اش برسد . سل وحشی را هم نواخت تا آرزوی ما را برآورده کند . در فصل آشنایی باغ زندگی را با معبود خویش قسمت کرد . با نغمه های مشرقی به دهاتی رسید که در آنجا پاییز ٬ نوایی آسمونی را با دلخوشی زمزمه می کرد . تا اینکه نگاه پنجره را در خونه غریبه دید .
میان راه ٬ تو بی نهایت شب ٬ غم تنهایی اش را با جاده عطر و شبنم در میان گذاشت . سپس مسافری شد با همسفرانی چون آدم و حوا . در سفرش به یاد پر پروازی بود که هیچ وقت نداشت و این علامت سؤالی بود که در ذهنش آتیش بازی می کرد . در شب برهنه نغمه های بی کسی اش را با آدم و حوا تداعی می کرد . با تموم یکدلی از هجرت زود هنگام ساز و صدایش گفت که : با من باش تا امروز و فردا ٬ بی تو هرگز نروم و با غرورش به ستاره گفت : دل من تو رو می خواد ! اما او نماند و با فال قهوه باور کردم که می گفت می خوام برم ... افسوس به خاطر دو رنگی ها ٬ بهونه ماندن خویش را فراموش کرد و با سکوتش فریاد زد : خیالی نیست !!! او ناباورانه رفت و به غربتی رسید سرد ولی رویایی ! به ژینایی که می شناختش گفت : بگو از کجا آوردی چشمای عاشق و ستاره پوشت را ؟! عشق مرا فروختی آدم فروش ! عمرا اگه اشک من دل دیوونه ات را تهدید کند . وقتی گفتی نرو ٬ کل کل تنها راه جدایی من و تو بود ... !!! و اما داستان من ! انگیزه ی واژه می خواستمت ٬ توصیف یک دل شکسته و کوچ کرده خیلی دشوار اما دلنشین است و تنها اونه اونه پاسخ چشم پاییزی من ! حالا بیا اینجا تا ببینی بی تو محال است بودن و ماندن ... هر چند که می دونیم تقصیر این زمونه است ! اما بدان نقشه قلب تو ٬ در آغوش دلبسته من ماندگار است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:14 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من شادمهر 21 ساله
خوش آمدید..... نظر یادتون نره دوستان |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
Milad Asal Rozbeh co2 Niloofar Mahtab Zahra Fatemeh Sofeya Yalda Elahe Ghazal Mona Setare Samira Neda |
|
RSS
|