تبليغاتX
Shadmehr Aghili
Ali.Motahariboys
                 چند ساعت پیش به وقت نیویورک شادمهر و بیژن مرتضوی به روی صحنه رفتند.

                  و  کنسرت بی نظیری رو برای حضار در سالن اجرا کردند.در این کنسرتشادمهر

                     به همراه بیژن مرتضوی برای حضار به صورت دو نفره با ویلون به هنرنمایی

                                                               پرداختند.

برای مشاهده عکس به سایت مراجعه کنید.......(www.shadmehrfans.net)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 5:25  توسط علی | 
شادمهر در روز یکشنبه(بیست و هشتم جولای)کنسرت با شکوه بی نظیر و تکرار نشدنی را به همراه

        بیژن مرتضوی اجرا خواهد کرد دو ستاره ی موزیک پاپ و دو ویلنیست برجسته در کنار هم به

                                             اجرای این کنسرت خواهند پرداخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 4:55  توسط علی | 
بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تاحالا
که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

داری کجا ها می کشی
این دل در به در رو
قشنگ مهربون من
اینجوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اینکه چقد آرزومه
پیش چشات کم نیارم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

بری هزار سالم بشه
چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو
ترانه هامو می خونم
خودت می دونی که تورو
از دل و از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی
من مثه مجنون می خوامت

بهت نگفتم تا حالا
اینکه چقد دوست دارم
اما حالا بهت می گم
بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا
که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا
اما حالا بهت می گم

دلم می خواد باور کنی
از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون , بمون
وقتی می گم نرو , نرو

<><><><><>...

خب عزیزم حالا باور میکنی دوست دارم.آره با توام.............

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 5:40  توسط علی | 
کاش دیدنت رویا نبود
گفته بودی می مانم ولی رفتی
 و گفتی که اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 4:42  توسط علی | 
گفتمش دل ميخری؟ گفت چند ؟گفتم دل مال تو تنها بخند...خنده کرد و دل ز دستانم ربود ...تا به خودباز امدم او رفته بود ...جای پايش روی دل جا مانده بود......

خدایا تو مغناطیس قدرتمند عشق هستی ...مرا بیاموز که خرده آهنی باشم...

آدمک آخر دنیاست بخند...آدمک مرگ همین جاست بخند...دست خطی که تو را عاشق کرد...شوخی کاغذی ماست بخند...آدمک خر نشوی گریه کنی...کل دنیا سراب است بخند...آن خدایی که بزرگش خواندی...به خدا مثل تو تنهاست بخند...

سعی کنید هیچ وقت دل کسی رو نشکنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 4:31  توسط علی | 
یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم...

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم...

در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم...

این هدیه خوبیست که از آب گرفتم...

هرگز نتوانی که زمن دور بمانی ...

چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم...

این قطعه خیلی برام مهمه خیلی دوستش دارم ...چون فقط برای تو گفتم.......

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 4:18  توسط علی |